تبليغاتX
ندای جامعه

شماره 169

سه شنبه 10 ارديبهشت ماه 1387* 22 ربيع الثاني 1429* 29 آوريل 2008

 

صفحه تحليل و تفسير:

(رونده انتخابات هشتم بسته شد) پيروزي بر رقيب نيمه جان!

انتقاد هاشمي رفسنجاني از قانون انتخابات و تغيير وزير كشور

كليدهاي طلايي براي تربيت فرزندان

رييس سازمان كار و امور اجتماعي استان كرمانشاه: نرخ بيكاري استان به 14 درصد رسيده است

دبير اجرايي خانه كارگر استان كرمانشاه: دولت بهايي به تشكل‌‌هاي كارگري نميدهد

صفحه گفتگو:

(گفتگو با اكبر جاروسينه،كارگردان و مدرس سينما و تئاتر) جشنواره ها و كسي نمي پرسد تا سال بعد

(خمهاي زير پوست شهركيالتيام مييابد؟) شهركهاي حاشيهاي همچنان چشم  انتظار وزش نسيم عدالت

تبلور حقوق اجتماعي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

نماينده سنقر و كليايي: مشكلاتي مانند تورم، گراني و بيكاري به تنهايي از سوي مجلس قابل حل نيست

اختيار مديران

(به مناسبت روز معلم) زمزمهاي براي معشيت و منزلت

رانده از درس مانده از تفريح

موانع دعوت بچهها به نماز خواندن

(سرقت مسلحانه از بانك كشاورزي اسلام آباد) در اين حادثه سه تن مجروح و سارقان دستگير شدند

صفحه جامعه:

بررسي ارزشيابي توصيفي

محيط زيبا و تاثيرات آن بر ذهن و روان دانش آموزان

انتقاد لاريجاني از مهماني حداد عادل براي راه يافتگان به مجلس هشتم انتقاد كرد

تاثيرات اولياء و همراهيشان با فرزندان در پيشرفت تحصيلي

رييس سازمان آموزي و پرورش استان كرمانشاه: در هفته معلم بيش از 40 هزار نفر از فرهنگيان استان سهام عدالت درقات ميكنند

اولويتهاي مجلس هشتم از ديدگاه نجفي

معادن و پتانسيل ژئوتوريستي آنها

صفحه جامعه:

استراتژي پس از انتخابات در گفتوگو با تاجيك

نگرشي اصولي به اوقات فراغت

معلم، شايسته جايگاهي رفع

سيستم آموزشي غلط و نگرش خانواده و جامعه

صفحه ويژه مقالات:

زمان چيدن و چگونگي خشك كرد گل و گياهان دارويي

بزهكاري در نوجوانان فرار از خانه در اواخر دوره ابتدايي و دورهي راهنمايي

بخشنامه و اهميت آن در وزارت آموزش و پرورش

تاثير خشونت و بدرفتاري پدر و مادر در كودكان

معاون فرهنگي سازمان تبليغات اسلامي: اعتبارات فرهنگي تبليغات اسلامي استان كرمانشاه امسال تنها 300 ميليون تومان است

صفحه كوردي:

جايگاي شيئر و ئهدبيات كوردي وه ناو كرماشان ها كوره؟

دهوا نمهيتم

360 جي ميژويي ئوستان له ناو فهرست جيهيل ملي كشوهر دياري كريان

مهجلس ههشتم، بايةس گيچهل گراني و بيكاري ههلو بكهيد

دوشمهنهيل دگان

ههوالپرسي مودير كول ئهرشاد ئوستان وه ئههمد ئهزيزي

كرماشان وه ناو نمايشگا سوليمانيه شركهت كهيد

رهئيس پوليس كرماشان: بانتر له 43 ههزار موجرم گيريانه

به مناسبت روز معلم

زمزمهاي براي معشيت و منزلت

ماهان ولي‌زاده

 

روزها مي‌آيند و مي‌گذرند، روزهاي عادي و روزهايي كه تقويم مهر خاصي روي آن‌ها زده. گاهي فكر مي‌كنم در جاده زندگي ما روزهاي خاص همان كاري را مي‌كنند كه سرعت‌گيرها درخيابان‌ها و چه مفيد هستند و گاهي فكر مي‌كنم مثل همان خش‌هاي روي سي‌دي هستند كه فيلم‌گير مي‌كند، ما گير مي‌كنيم و خب سالي يك‌بار هم بايد عنوان روز معلم گير كنيم.

يادم مي‌آمد در روز معلم، معلمي به من گفت اي كاش اين روز مخصوص ما وجود نداشت، سالي يك‌بار يادمان مي افتد معلم هستيم، بايد جايگاهي بالاتر داشته باشيم، همه در اين روز از حقوق ما حرف مي‌زنند و بعد همان همه چيز را فراموش مي‌كنند. مي‌گفت اي‌كاش با اين يادآوري‌ها زخم‌هاي ما تازه نمي‌شد. نمي‌دانم شايد بيتي از سعدي هم خواند »خبرت خراب‌تر كرد جراحت جدايي/ چو خيال آب روشن كه به تشنگان نمايي« گفتم بله خيال آب روشن، و حالا فكر مي‌كنم شايد هدف من از نوشتن اين گزارش همين است كه زخم‌ها را تازه كنم. هدف من اين نيست اما شايد حاصل كار همين بشود. چون جايي براي تحليل نيست فراموشي و فراموشي، خواب و گرما و زمستان.

تو در اين سرما در اين فراموشي زير لحاف هستي ناگهان به فكرت مي‌رسد تست را به سرما بسپاري و بعد دوباره زير لحاف برگردي تا لذت گرما را دو برابر بفهمي.

حالا من تنم را به سرما مي‌دهم. در آستانه روز معلم سراغ معلم‌ها مي‌روم به دبيرستاني كه خودم در آن درس خوانده‌ام مي‌روم. خيلي از چهره‌ها را نمي‌شناسم اما از دورمعلم فيزيكمان را مي‌بينم. نزديكش مي‌روم سلامم را كه مي‌گويم بر‌مي‌گردد و با تعجب نگاهم مي‌كرد، نگاهش هان نگان پنج سال پيش است وقتي كه دير به كلاس مي‌رسيدم احتمالاً داشت پاي تخته سياه فرمولي را توضيح مي‌داد، يك‌دفعه مرا كه مي‌ديد سكوت مي‌كرد: »چرا دير آمدي« »ببخشيد« »اي‌كاش به غير از ببخشيد چيز ديگري هم بلد بوديد«

جواب سلامم را كه گفت، گفتم»ببخشيد مزاحمتمان شدم، مرا يادتان نمي‌آيد، سال هشتاد و يك شاگردتان بودم، ولي زاده‌هستم.« گفت»اوه چه‌قدر عوض شدي« »ولي شما اصلاً عوض نشديد« »منظورت اين اس كه پير نشده‌ام، نه اشتباه مي‌كني« دوست داشتم دورغ بگويم، خودم را آماده كردم كه براي دلخوشي او يا خودم بگويم بله پير نشده‌ايد، دروغم را آماده كردم، بچه نيستم كه موقع دروغ گفتن لكنت بگيرم. اما بچه شدم، با لكنتي كه دروغ را نتوانستم بگويم راست گفتم: »نه منظورم از اين‌كه عوض نشديد اين نبود كه پير نشديد. شما پير بويد و همان‌طور پير مانده‌ايد«

ناراحت بودم كه با گفتن حقيقت او را ناراحت كرده‌باشم اما خوشحال هم بودم كه نتوانسته‌بودم دورغ بگويم، سه‌چهار سالي بود كه ديگر آن‌قدر بزرگ شده‌بودم كه استاد دروغ گفتن باشم. گفتم »آقا چند روز ديگر روز معلم است« »خب كه چه« »آمده‌ام روزتان را تبريك بگويم« و بعد حرفم يا به عبارت ديگر دروغم را تصحيح كردم»مي‌خواهم گزارشي در مورد مشكلات معلم‌ها بنويسيم گفتم گزارش كه به مدرسه خودم رواست به مدرسه ديگري حرام است، اين بود كه آمدم اين‌جا و شما را ديدم »گفت بيا برويم در دفتر مدرسه حرف بزنيم. وارد دفتر كه شديم دو تا ديگر از معلم‌هاي پنج سال پيش را ديدم. گوشه‌اي نشستيم. يك چاي سرد شده روزي ميز بود و چند كاغذ. »ما با همين چاي‌ها خستگي را در مي‌كنيم. شما در دفتر نشريه‌تان چه مي‌خوريد« »در دفتر نشريه ما هم يك سماور هست كه بيش‌تر وقت‌ها كسي خوصله روشن‌كردنش را ندارد«

معلم فيزيك پنج سال پيشم خنديد و چه‌قدر خنده به صورتش غريبه بود. خنده روي صوترش انگار يك مهمان بود كه زوردكي مي‌خواست تك پايي سري بزند و زود برود. زود رفت »خب مي‌خواي برات چي‌بگم« »از مشكلاتتان بگوييد« »چد ساله روزنامه‌نگاري؟« »از همان سالي كه شاگرد شما بودم« »خب‌همان مشكلاتي كه خودت به عنوان روزنامه‌‌نگار داري بنويس مشكلات ما هم همان‌هاست«

يك آقاي جوان كه آن طرف ما نشسته و صدايمان را شنيده مي‌گويد» به چه مناسبت ا و مشكلاتش را به جاي مشكلات ما بنويسد، شما چرا قيم تعتعيين مي‌كنيد؟«

معلم فيزيكم به سمت معلم جوان برگشت با لبخندي از همان لبخندهاي معمان تك پايي كه زود مي‌آيند و مي‌روند »به اين مناسبت كه او روزنامه‌نگار است، روزنامه‌نگاري هم يك كار فرهنگي است و درد همه‌ي فرهنگي‌ها در اين كشور مثل هم است« معلم جوان گفت »نخير آقا، اين همه را به يك چوب راندن است« همين لحظه نوار ضبط من به آخر رسيد گفتم يك لحظه صبر كنيد آن طرفش را بگذارم. معلم جوان تا من آن طرف نوار را گذاشتم چاي‌اش را خورد »نبايد همه را به يك چوب راند، پدر ما را همين كلي‌گويي در‌آورده« من به خودم گفتم يادم باشد موقع پياده كردن نوار عبارت »پدر ما را در آورده« را به يك عبارت ديگري مثلاً ريشه‌ي همه‌ي مشكلات ماست« تعريف كنم كه مدير مسئول موقع مرور مطالبم نگويد اين عبارت را عوض كن »اصلاً ما چرا فقط كلي‌گويي مي‌كنيم، مشكلات شما كه يك سال به بازنشستگي‌تان مانده به مني كه پارسال وارد اين سازمان شده‌ام، شمايي كه در تربيت معلم سي‌سال پيش درس خوانده‌ايد با مني كه دو سال پيش  از دانشگاه آزاد فارغ التحصيل شده‌ام چه ربطي دارد. شما فيزيك درس مي‌دهيد، من جامعه‌شناسي و هر كدام با كلاس و دانش‌آموزانمان مشكلات متفاوتي‌داريم« و بعد شروع كرد اشاره كردن به تك تك معلم‌ها و اين‌كه هر كدام تحصيلات متفاوتي دارد از پايگاه‌هاي اجتماعي و اقتصادي و فكري نتفاوتي مي‌آيند، اهداف متفاوتي از تدريس دارند و طبيعي است كه مشكلات متفاوتي از هم داشته باشند هر چند كه بعضي از مشكلاتشان هم شايد مشترك باشد و باز تكرار كرد كه كلي‌گويي ريشه‌ي همه‌ي مشكلات ماست، اين همه اختلاف بين مشكلات خود ما معلم هاست آن‌وقت شما مي‌خواهيد ما و روزنامه‌نگراها و مترجم‌ها و فيلم‌سازان و... را توي يك صف كنيد.

لعد معلم جوان جامعه شناسي از من پرسيد »ببينم مشكلات همه‌ي شما روزنامه‌نگاران مثل هم است« با يان سوال آه از نهاد من بلند شد همه‌ي آدم‌هاي دفتر ساكت به گفتگو ما گوش مي‌دادند و من دچار اضطراب شدم. يادم افتاد آن‌سال‌ها كه دانش‌اموز بودم اين اتاق دفتر معلمان چه جنبه اسرارآميز و تابويي اي‌داشت. خب مسلم بود كه ما  دانش‌آموزان در دفتر كنار معلم‌ها نمي‌نشستيم »نه خب، روزنامه‌نگاري در اين شهر مثل شاخه هزار ميوه است. مشكلات نشريه‌اي كه به دنبال كار نقادانه است نويسندگان مختلفي دارد و در فكر مصاحبه و گزارش است با نشريه‌اي كه همه‌ي كارهايش را يكي دو نفر انجام مي‌‌دهند كارشان با چاپ آگهي و رپرتاژ است و چند خبر اينترنتي هم از چند سايت مي‌گيرند متفاوت است. تازه در خود يك نشريه هم چايگاه آدم‌ها مختلف مشكلات مختلفي را برايشان رغم مي‌زند« يكي از معلم‌‌ها ميانسال و آرام ميان حرف‌‌هايم مي‌آيد »ولي پسرم قبول كن كه مشكل‌همه‌مان نان است« و كسي كنارش كه من حدس مي‌زنم معلم ادبيات است اين شعر شاملو را مي‌خواند »اگر غم نان بگذارد...، آخ اگر غم نان بگذارد« معلم جوان جامعه‌شناسي مي‌گويد »بله درست ا ست كه ماديات از مشكلات اساسي ماست اما موقعيت هر كدام از ما و موضوع ما نسبت به آن متفاوت است« از معلم ادبيات پرسيدم يعني تنها غم شما غم نان است »بله، من ا گر حقوقم كافي باشد هيچ انتظار ديگري از سازمان ندارم با خيال راح كلاسم را اداره مي‌كنم و درسم را مي‌دهم« به معلم فيزيكم گفتم شما چه نظري داريد »دارم از نظرات دوستان استفاده مي‌كنم، ترجيح مي‌دهم بشنوم« و بعد به عقب روي گوشه صندلي‌اش جمع شد، خستگي استخوان‌ها و اعصابش را در اعماق استخوان‌ها و اعصابم حس كردم. معلم جوان جامعه شناسي گفت »من هم مثل شما به نظرم حقوقمان كافي نيست اما اگر مشكل حقوقم هم حل شود باز مشكلات زيادي دارم. يكي از معلم‌ها گفت »آقاي... شما اگر زنتان كتكتان مي‌زند كه ديگر به ما چه ربطي دارد« و هم خنديدند. من نخنديدم به اين فكر مي‌كردم كه موقع تنظيم گزارش اين مجله را حذف كنم كه وجه جدي نوشته‌ام كم نشود. و اصلاً توجه نداشتم كه بعد چه چيز توجيه‌گر عصبانيت بعدي معلم جوان در متن مي‌شد: »نخيز آقا، من از زنم كتك نمي‌خورم، هنوز مجردم، شما اگر مي‌‌خواهيد خاطره تعريف كنيد خب بسم‌ا.. حرف من چيز ديگري است. مشكل بزرگ من معلم همين شمايي هستيد كه استان معلم ادبيات است اما هيچ چيزي درباره ادبيات امروز جهان و كشور نمي‌دانيد و مشكل من با معلم‌هاي قبلي اين بچه‌هاست كه فقط دنبال فرو كردن محفوظات در سرشان بوده‌اند و حالا سال سوم دبيرستان من سركلاس بچه‌هايي مي‌روم كه فرق جامعه‌شناسي و جا مدادي را نمي‌دانند«‌»خب شما به آن‌ها ياد بدهيد«‌»چه‌طور؟ با يك ساعت در هفته آن هم براي يك دانش‌آموز سال سوم كه حتي بلد نيست چه‌طور سركلاس بنشيند؟ يكي از معلم‌ها گفت »آخ خدا پدرت را بيامرزد، مشكل بزرگ همين بچه‌ها هستند، سركلاس آدامس مي‌جوند، حرف‌هاي ناجور مي‌زنند، درس خواندشان هم كه...« نمي‌دانم چرا از دهانم پريد »پس من در گزارشم بنويسم درخواست معلمان از دولت اين است كه همه دانش‌آموزان كنوني از رده خارج شوند و يك مقدار بچه‌مؤدب از كشورهاي مجاور وارد كند« همه خنديدند »نه‌آقا همه‌ي اين‌ها حاشيه رفتن است من نه با آن كلي‌گويي اول موافقم نه با اين پرت و پلاگويي حالا. خيلي هم اين دانش‌اموزان حالا را دوست دارم، هيچ هم بي‌‌ادب نيستند رك هستند و رياكاري هم بلد نيستند. ما آن‌وقت‌ها معلم‌مان را كه در خيابان مي‌ديديم خودمان را پنهان مي‌كرديم...« »خب ما احترام سرمان مي‌شد«‌»نه آقا قضيه نبود، احترام با ترس فرق دارد«

معلم جوان گفت »من حرف خيلي از اين همكارانم را قبول ندارم، با بعضي‌هاشان هم موافق هستم و البته همين خوب است كه نظرهاي متفاوتي داريم، و بعد اشاره به من گفت »اميدوارم در گزارشان نخواهيد تكثر ما را از بين ببريد« من به او قول دادم كه تفاوت او دست كم از متن حذف نشود »اميدوارم نخواهيد بگوييد همه‌ي معلم‌ها يك صدا عاجزانه طلب كمك دارند تا مردم فكر كنند معلم‌ها به جاي تدريس فقط به فكر حقوقشان هستند« و بعد معلم فيزيك در رخوت خود از جا جهيد »آقاي عزيز شما خرج زن و بچه نداريد نمي فهميد آدم مشكل معيشتي كه داشته باشد به غير از آن چيزي نمي‌فهمد. كسي اگر دلسوز تدريس ماست مشكلاتمان را حل كند من خانه كه مي‌روم نه  فرصت استراحت دارم و نه فرصت مطالعه كه دانستم را به روز كنم كه اين گلدسته‌ها از قافله علم جهان عقب نمانند. بايد بروم مسافركشي، توي اين محله مسافركشي نمي‌كنم كه مبادا شاگردانم مرا ببينند، به خيابان‌هاي دورتر مي‌روم اما باز گاهي موقع مسافركشي شاگردي را مي‌بينم و تا چند روز اعصابم سرجاي خودش نيست، دوست داشتم بحث همين جا به پايان برسد.

اما معلم جوان دست بردار نبود »ولي من شرط مي‌بندم شما مشكل معيشتي هم نداشتيد باز حوصله مطالعه نداشتيد يا دنبال تفريحي مي‌رفتيد و يا چه مي‌دانم وارد ساختمان‌سازي مي‌شديد« چون اصلاً ما ايراني‌ها عادت به مطالعه نداريم خوشم نيامد كه معلم فيزيك قديمي‌ام را پيش پيش محكوم مي‌كرد اما به نظرم راست مي‌گفت خودم معلم‌هايي و اصلاً چرا معلم‌ها خيلي از آدم‌ها را مي‌شناسم فرصت و آرامش مطالعه را دارند اما دريغ از سالي يك كتاب خواندن، مشكل ريشه‌اي جاي ديگري است همه‌ي ما در كودكي در دوران مدرسه قبل از آن‌كه شخصيتمان شكل بگيرد بايد به مطالعه عادت مي‌كرديم كه فقط عادت كرديم به گرفتن نمره و گرفتن مدرك از هر كجا كه شروع كنيم از مشكلات اقتصادي، فرهنگي، سياسي، هنري و... پرروش و مشكلاتش و اين وسط اگر بخواهيم مقصر نام ببريم بايد همه‌ي گذشته‌گان و اكنونيان را نام ببريم اما اين ميان معلم جوان دست‌بردار معلم فيزيك نبود »خود شما انتظار داريد بچه‌ها فيزيك و شيمي و زيستي كه بايد درآزمايشگاه تجربه كنند مرا از طريق جزوه‌ها و توضيحاتي كه شما مي‌دهيد ياد بگيرند در آزمايشگاه اين مدرسه چند سال است باز نشده يا مني كه هم‌نسل‌ام حرفم را نمي‌فهمد انتظار دارم بچه‌هاي نسل بعد حرفم را بفهمند، ما هنوز حرف زدن با اين بچه‌ها و حرف زدن با هم‌ديگر را ياد نگرفته‌ايم« گفتم »خب پس حرف نزنيم« گفتند» تكليف گزارش تو چه مي‌شود« »ديگر مهم نيست يك چيزي مي‌نويسيم مثلاً از اين‌كه معلمي بهترين شغل است و به به و همه بايد به فكر آن‌ها باشيم و يك مقدار خواسته هم دارند كه البته در آينده نزديك حل مي‌شود« و آموزش و پرورش ما هم فقط چند مشكل كوچك دارد.

از دفتر كه بيرون آمدم، چند تا از بچه‌هاي مدرسه د ورم را گرفتند »اه كمي سرشان را گرم كردي كلاس ديرتر شروع شد«‌»نخير، همين حالا به كلاستان مي‌آيند«

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:19 توسط ندا احمدی |

شماره 168

سه شنبه 3 ارديبهشت ماه 1378* 15 ربيع الثاني 1429* 22 آوريل 2008

عناوين:

صفحه تفسير و تحليل:

در حاشيه دادگاه و اتهامات مدير مسئول هفته نامه نداي جامعه اتهامات مبهم، راي هيئت منصفه، قاطع

فرمانده انتظامي شهرستان كرمانشاه: قاتلي پس از دو ساعت درگيري با پليس دستگير ديد.

اشتغال مستقيم ناشي از واحدهاي توليدي شهرك هاي صنعتي كشور بالغ بر 360 هزار نفر است

مدير عامل شركت شهركهاي صنعتي استان كرمانشاه : هيچگونه مشكلي براي واگذاري زمين به سرمايهگذارن نداريم

مدير صندوق مهر امام رضا: تاكنون بيش از هزار نفر براي دريافت تهسيلات ازدواج به بانكها معرفي شدند

صفحه گفتگو:

گفتگو با اكبر جاروسينه كارگردان و مدرس سينما و تئاتر جشنواره و كسي نميپرسد تا سال بعد

راه تجدد واقعي ايران از متنهايي چون گلستان ميگذرد

اين يعني اين

امام جمعه كرمانشاه در مراسم روز ارتش: اقتدار امروز نيروهاي مسلح نشات گرفته از پايبندي اين نيروه به مكتب اسلام است

صفحه گزارش:

كمرهاي خميده از بيداد گراني

اما و اگرهاي محدوديت بانكهاي خصوصي در پرداخت وام مسكن

وضعيت اصلاح طلبان در دور دوم انتخابات

صنعت گردشگري و بايد و نبايدها

امام جمعه بندرعباس: وزير نيرو خودش نماز باران بخواند

شش كانديد مرحله دوم انتخابات كرمانشاه در نشست جامعه اسلامي دانشجويان دانشگاه رازي به تشريح برنامههاي خود خواهند پرداخت

صفحه جامعه:

انتقاد آشكار وزير كار از بسته سياستهاي پولي بانك مركزي

نگاه روزنامههاي اول ارديبهشت به انتخابات

بهرامي با سه جلد شاهنامهي كردي گوراني

دانشجعفري دلايل اختلافاتش با رئيس جمهور را گفت

صفحه جامعه:

حمله رئيس جمهور به برخي نهادهاي اقتصادي

گزارشي از كتابخانهي دكترعلي شريعتي در مشهد

صداي جامعه

ضرورت تشكيل كميته بحران در موضوع خشكسالي

ويژه مقالات:

علل وعوامل بزهكاري نوجوانان و جوانان

روشهاي تقويت اعتماد به نفس

پيامي از عالم بزرخ در معني شعر حافظ

مدير موفق در آموزشگاه

ورزش و سلامتي

مدرسه با نشاط و راههاي مناسب افزايش نشاط در مدرسه

مسئوليت

كدام معلم كار آمداست؟

تاثيرات مدرسه در سلامت بهداشت رواني كودكان و نوجوان

ارزشيابي توصيفي و كاربرد آن در آموزش و پرورش

عوامل موثر در ترك تحصيل دانش آموزان

دلايل  ضعف كودكان در يادگيري

اهميت تربيت بدني در مدارس

پوزولانها، كاربرد آنها در صنعت سيمان و چگونگي گسترش آنها در كشور

توقف دوساله توزيع دهانشويه در مدارس

فوايد ورزش

بهترين ايده براي دعوت بچه به خواندن نماز

نظم و انضباط در محيطهاي آموزشي

مدرسه گريزي

صفحات كردي:

سنجاوي ناوي ك هيمان مهنيه

ئاقاي شهردار چهود وه ئي جادةيله نيهكهفي؟

شيرين فهراز كرماشان و روژهيل تال

خوهزي تاقوسان وه شاري ترهك بياتاد

چهن فهرماندار جيوهجي كريان

كرماشان بيه يهكيگ وه ولاتهيل پر له ميوان

ماسك كهچين شههرام نازري سازيهي

شايهد مسري وه وزارهت لاچوود

كيهيل بونه ههلوژياي مهردم كرماشان

يهي ههلوژياي مهجلس: ئايا دهولهت دهنگ شكيان سقانهيل مهردم وه ژير بار گراني ئيمه شنهفي؟

قسمهت

شيعر

خوهزيمهوخوهد تهماته

قهيري له وه زيرةيل لاچن

ههرچي زيوتو گيچهل مال بايهس لاچود

سهفهرهيل ئوستاني خاتهمي ئهراي رياست جهووري

تهوهرم بيه 5/22

 

در حاشيه دادگاه و اتهامات مدير مسئول هفته نامه نداي جامعه اتهامات مبهم، راي هيئت منصفه، قاطع

 

نوشين محمدي مدير مسئول هفته  نامه نداي جامعه 20 فروردين سال جاري  به  شعبه 11 دادگاه تجديد نظر کكرمانشاه فرا خوانده شد تا با حضور شاکكيان پرونده و 7 نفر از اعضاي هيئت منصفه در خصوص اتهامات انتسابي از خويش دفاع  کكند.

اتهامات مدير مسئول هفته نامه عبارت بود از :چاپ عكس مبهم،  تفرقه افكني قومي ، چاپ بيانيه گروه هاي غير قانوني(جبهه متحد كرد) و ارتباط با منابع بيگانه، چاپ مطلبي با عنوان: پدران هنوز به جاي فرزندان تصميم مي گيرند؟ و...

در پايان جلسه دادگاه هيئت منصفه وارد شور شد و در نهايت به  اتفاق آرا مدير مسئول اين هفته نامه را  مجرم  تشخيص داد و حتي او را  مستحق تخفيف نيز ندانست.

نكته جالب و  قابل توجه اين محاکكمه نوع اتهامات و نوع نگاه و طرز  رفتار هيئت  منصفه بود.

در اين نوشتار در خصوص اتهامات وارده مطالبي ارائه مي شود تا موجب تسهيل قضاوت براي همگان شود.

الف)چاپ عكس مبهم: آيا  يكک معيار حقوقي و قانوني مي توان  يافت تا  بر اساس آن بتوان کكسي را به خاطر يكک موضوع مبهم ، متهم و محاکكمه نمود ، حال اگر موضوع اتهام مطبوعاتي و از جنس تفكر و انديشه باشد، ديگر چه بايد گفت؟  در حوزه قضا مي گويند اصل بر برائت  متهم است ، يعني هر متهمي در ابتدا  بي گناه و از هرگونه جرمي بري است ، مگر اين کكه در يكک دادگاه صالحه و بر اساس  يكک روند  و معيار حقوقي و وجود اسناد و قراين معتبر، خالي از هر گونه ابهام، مجرم بودن او را بدون ترديد و ابهام به اثبات قطعي و مسلم رساند. آيا براي موضوعي کكه خود عنوان مبهم دارد  ، مي توان به صورت قطعي قضاوت کكرد و حكم صادر نمود.هيئت منصفه محترم به عنوان وجدان بيدار و آگاه اقشار جامعه در خصوص موضوعي مبهم کكه از نظر افراد و افكار گوناگون داراي تفاسير متعددي است ، چگونه بايد تنها تفسير دور از ذهن و بعيد شاکكي را مد نظر قرار دهد و بر اساس آن متهم را از آن دسته مجرماني بداند! کكه حتي مستحق تخفيف هم نباشد. موضوع چاپ يكک علامت سئوال و تعجب (البته كمي بزرگ

) در کكنار يكک صندوق راي گيري است؛ مدعي العموم دركيفرخواست كه عنوان آن چاپ عكس مبهم است‏، معتقد است متهم از چاپ اين عكس منظوري(بد) داشته است و شايد خواسته است بفهماند! انتخابات فرمايشي است!اما مدير مسئول هفته نامه در دفاع از خود مي گويد منظور از چاپ اين طرح غير قابل پيش بيني بودن انتخابات است کكه گاهي نتايج آن موجب شگفتي مي شود.حال تفسير شما از اين موضوع مبهم! چيست؟ ما اميدواريم دادگاه محترم در اين خصوص به گونه اي عمل نمايد تا زين پس موضوعات مبهم براي اهالي قلم حادثه نيافريند.

 ب )  تفرقه افكني قومي: به راستي کكدامين فعال سياسي ، فرهنگي است کكه در جريان ديدگاه ها و مواضع اين تشكل و ارگان رسمي او(هفته نامه نداي جامعه) قرار نگرفته باشد و نداند ما در خصوص اين آب و خاک ك و اقوام موجود در آن چگونه مي انديشيم؟ ما با وجود آن کكه در راستاي تقويت مباني فرهنگي  و اجتماعي خويش(کكردي) مي کكوشيم و با چنگ و دندان از محو و نابودي ميراث خويش جلوگيري مي نماييم چون معتقد هستيم خود اين امر مايه قوت  فرهنگ ملي و ايراني است، هيچ گاه درصدد تفرقه بر نيامده ايم . اصولا وارد نمودن اين چنين اتهامي به ماكمي حيرت افزاست .  به علاوه از محضر هيئت محترم منصفه سئوال مي کكنيم ، بر اساس کكدام نمونه و مصداق مندرج در هفته نامه  مدير مسئول را در رابطه با اين اتهام  مجرم تشخيص داده ايد؟ آيا يكک مطلب، يكک سطر، يكک جمله و حتي يكک کكلمه در نشريه يافت مي شود تا با استناد به آن بر شما ثابت شده باشد کكه جرمي به نام تفرقه افكني                                                                                                                به وقوع پيوسته است؟  تنها سند موجود کكه( تلويحا نيز به آن اشاره شده است) و  مي توانيد آن را مصداق تفرقه افكي بدانيد و بر اساس آن نشريه را مجرم و گناه کكار تشخيص دهيد ، نوشتن مطالبي به زبان کكردي، زبان مادري مردم اين دياراست؛ کكه اگر اين گونه هم باشد  مشخص نيست وقتي قانون پرداختن به زبان هاي محلي را مجاز مي داند و اين نشريه تيز براي چنين امري داراي مجوز رسمي است چگونه مي توان در اين خصوص او را مجرم شناخت.

 ج) چاپ مواضع گروه هاي غير قانوني(جبهه متحد کكرد) و ارتباط با منابع بيگانه:   اين نشريه در اوان انتخابات بيانيه اي از جبهه متحد کكرد در نشريه  منتشر کكرد کكه در آن  مردم  دعوت به شرکت در انتخابات ،  حفظ هوشياري و انتخاب اصلح شده بودند. و هيچ گونه مطلب ضد مصالح ملي وغير قانوني در آن مشهود نبود  به همين دليل هم نشريه در چاپ آن  ايرادي نديد. اما اکكنون به همين دليل   متهم به  چاپ بيانيه گروه هاي غير قانوني و ارتباط با منابع بيگانه گرديده است.

به نظر مي رسد هيئت منصفه محترم گروه غير رسمي را با گروه غير قانوني اشتباه گرفته باشد. زيرا  بنا به اشاره صريح قانون ، گروه هاي غير قانوني گروه هايي هستند کكه دادگاه صالحه  حكم غير قانوني بودن آنها را طي تشريفات قانوني صادر کكرده باشد.در صورتي کكه هيچ دادگاهي تا كنون حكم غير قانوني بودن اين گروه  (كه هنوز در شرف تاسيس است )را  صادر نكرده تا نشريه  با استناد به آن از چاپ بيانيه چنين گروهي خودداري ورزد.  به علاوه بسياري از نشريات سراسري  به چاپ اين بيانيه اقدام نموده اند بنابر اين همه آنان نيز بايد مجرم باشند.  در ارتباط با ارتباط با منابع بيگانه ظن قوي و قريب يه يقين اين است ! چون نشريه با جبهه متحدكرد در ارتباط بوده! و  گفته مي شود! کكه  آنان با منابع بيگانه در ارتباط هستند پس بايد نتيجه گرفت  اين نشريه نيز با بيگانگان در ارتباط باشد وگرنه عوامل اين نشريه به ندرت با منابع داخلي هم در ارتباط بوده اند چه رسد به  منابع بيگانه ! به علاوه آيا صرف ارتباط با منابع بيگانه جرم محسوب مي شود، در اين صورت بسياري از نهادها و افراد را بايد به اين جرم توقيف کكرد، زيرا در اين کكشور بسياري با منابع بيگانه در ارتباط مستمر هستند!

د) چاپ مطلبي تحت عنوان پدران هنوز به جاي فرزندان تصميم مي گيرند؟  : در اين نوشتار به استناد گفته امام(ره ) کكه در بهشت زهرا فرمودند مگر مي شود پدران به جاي فرزندان تصميم بگيرند، حتي اگر حكومت شاه يا پدرش مورد تاييد مردم آن دوره بود به  نسل کكنوني چه ربطي دارد؟ ( نقل به مضمون)  سئوال شده است آيا قابل قبول است اکكنون نيز پدران به جاي فرزندان تصميم بگيرند؟ آيا در جامعه ما امروز اين گونه است؟ کآيا اين پرسش و محتواي مطلب جرم به شمار مي رود چه هيئت منصفه محترم را خوش آيد و يا نيايد ، اين پرسش در سطح جامعه مطرح است. آيا بهتر نبود شكات گرامي و هيئت منصفه به جاي محكوم کكردن ، جهت تنوير افكار عمومي به اين پرسش پاسخي مستند مي دادند .

 باقي اتهامات  ناشي از همين اتهامات هستند .

H آن چه ذکكر شد فقط جهت آگاهي و قضاوت آن دسته از مراجع و مخاطباني است  کكه در پي کكشف حقيقتند.  اميد واريم چشمان حقيقت جو بهره اي از روشني برده باشند.

جشنواره‌ها و كسي

نمي‌پرسد تا سـال بعد

ماهان ولي‌زاده

اشاره: اكبرجاروسينه متولد 1356 در شهرستان صحنه، فارغ‌التحصيل رشته كارگرداني از دانشگاه اراك است. از ميان فعاليت‌هاي هنري او به موارد زير مي‌توان اشاره كرد:

1- راهيابي به جشنواره‌ تئاتر دانش‌آموزي استان كرمانشاه با نمايش عمو زنجيرباف 1368

2- ساخت فيلم كوتاه چكاوك 1378 و دريافت مقام اول در فعاليت‌هاي سالانه‌ي مبارزه با مواد مخدر

3- اجراي تئاتر آفرين بازي 1379موفقيت اين نمايش در اراك و اجراي آن در دانشگاه تهران

4- اجراي عمومي نمايش استثنا و قاعده در دانشگاه هنر و معماري زير نظر استاد سمندريان

5-مشاوركارگردان نمايش »و اين منم زني‌ تنها« 1380، برنده پنج جايزه از جشنواره فجر سال 1380

6- ساخت فيلم كوتاه »ملودي عشق« در سال 1382 اخذ مقام اول در جشنواره فيلم كوتاه حوزه هنري سراسري در كرج و اخذ مقام دوم در جشنواره فيلم اميد تابستان در قزوين

7- بازي در تله تئاتر »چرخ‌دنده« اثر ژان‌پل‌سارتر به كارگرداني دكتر قطب صادقي 1383

8- بازي در تئاتر »عكس يادگاري«‌ به كارگرداني دكتر قطب‌الدين صادقي 1384

9- تدريس و اجراي تئاتر در مدارس نمونه دولتي منطقه 1 تهران1385

10- تأسيس موسسه سينمايي مهر و ماه در كرمانشاه 1386

* چه‌طور شد كه جذب سينما و تئاتر شديد؟

در مدرسه به تشويق و ياري اولين استاد تئاترم آقاي سيد حجاب احدين الهامي وارد گروه تئاتر مدرسه شدم جهت اجراي نمايش‌هاي طنز و اجرا جهت مناسبت‌هاي خاص كه پس از چندي با نظر آقاي الهامي از تعداد كثيري از دانش‌آموزان چند نفري جدا شديم و شروع كرديم به تمرين تئاتر جدي جهت شركت در جشنواره استاني هر چه‌قدر كه زمان مي‌گذشت شوق و عطش براي يادگيري و اجراهاي بهتر و ماندگارتر در گروه ما شعله‌ورترها مي‌شد و هر چه‌قدر بيش‌تر مي‌خوانديم و تمرين مي‌كرديم مي‌فهميديم كه چه‌قدر فاصله هست بين گروه كوچك ما و تئاتر به همين خاطر از هر راه ممكن اطلاعات كسب مي‌كرديم و در اختيار همديگر قرار مي‌داديم.

*تئاتر يك مفهوم غربي است، بنا به چه ضرورتي در فرهنگ ما بومي‌ شد و چه كساني جايگاه كنوني تئاتر را در كرمانشاه رقم زده‌اند؟

همان‌طور كه گفتيد تئاتر به معني امروزي برگرفته از فرهنگ غرب است و تئاتريان و نمايشنامه‌نويسان اوليه به تقليد از اروپا بخصوص فرانسه دست به نوشتن و اجرا در ايران زدند از جمله فتعلي‌آخوندزاده و دكتر معمدي فروغ و نظريه‌پردازان تئاتر مانند سعيد نفيسي همگي با ترجمه و تطبيق آثار اروپايي در ايران در برپايي تئاتر نقش مهم و بسزايي داشتند.

اما تئاتر به معناي نمايش و اجرا توسط گروه نمايش در ايران از سابقه‌ي طولاني برخوردار است از جمله نمايش‌هاي -سوگ سياوشان- تخت حوضي- حاجي فيروز- خيمه شبازي- پرده‌خواني- معركه‌گيري- سياه بازي و با انسجام تراز همه اجراي تعزيه در ايران از پيشرفت خوبي برخوردار بوده‌است كه حتي دستمايه‌ي بزرگان تئاتر مانند پيتر بروك قرار مي گيرد و برتولت برشت با الهام از تعذيه تئاتر فاصله‌گذاري را بنيان مي‌كند.

سابقه‌ي تئاتر در كرمانشاه به معناي امروزي برمي‌گردد به صد سال قبل با داير نمودن بنگاهاي تئاتر ال و مراكز شادي آفرين و اجراي نمايش‌هاي اروپايي به تقليد از اجراها در تهران.

اما اين امر به صورت جدي در دهه‌ي40توسط عمده‌اي از فارغ‌التحصيلان هنرهاي دراماتيك كه به صورت دوره‌اي در ايران به آموزش مشغول بوده‌اند صورت مي‌‌گيرد كه مي‌توان از آقاي آتش تقي‌پور و استاد بهرام بيضايي نام برد كه سهم بسزايي در رونق و سروسامان دادن تئاتر در استان كرمانشاه را دارند و بعد از آن‌ها اساتيدي چون، عباس بني‌عامريان ادامه‌ دهنده‌ي خط فكري و بنيان تئاتري كه اساتيد قبل گذاشته بودند مي‌شود و خود مستقلاَ در تئاتر كرمانشاه به مثابه‌ي يك ستون نگه دارنده مي‌شود و ديگر اساتيد كه هر كدام به نحوي در رشد و بالندگي اين هنر در كرمانشاه دين خود را ادا كرده‌اند و  در اين مسير بارها دچار اوج گشته و هر دوره خسته‌تر از گذشته تئاتر كرمانشاه به پيش رفته تا حال كه ديگر رمقي برايش نمانده و به آخرين ثانيه‌هاي معكوس خود رسيده است.

* تاثير خاص بيضايي برتئاتر ما هنوز محسوس است؟

بله، استاد بيضايي يكي از افراد موثر، در تئاتر ايران به حساب مي‌آيد كه نه حال و نه آينده نمي‌شود از تاريخ نمايش كنار گذارده شود و چون تاركي بربيرق هنر نمايش ايران مي‌درخشد.

شناخت نمايش در ايران و بهرام بيضايي دو عنصر از تئاثر ايران هستند كه نمي‌شود آن‌ها را از هم جدا كرد هنوز و آينده.

آثار نوشتاري بيضايي زيباترين- عميق‌ترين با مفهوم‌ترين آثار دراماتيك در ايران هستند كه با دكتر غلامحسين ساعدي و اكبر رادي مثلث ادبيات نمايشي را در ايران تشكيل مي‌دهند و صد البته در رأس هرم نمايشنامه‌ي »مرگ يزدگرد« بيضايي.

* اين‌هايي كه گفتيد بيش‌تر در حوزه نمايش‌نامه نويسي بوده در خصوص اجرا و كارگرداني‌ تئاتر چه‌طور؟

در رابطه با اجراي نمايش در ايران نيز نام سه نفر مي‌درخشند بهرام بيضايي، حميدسمندريان و دكتر قطب‌الدين صادقي، درباره‌ي آقاي بيضايي كه پيش‌تر از اين به اختصار جهت شد.

آقاي حميد سمندريان در سال 1330 جهت آموزشي موسيقي به دانشگاه در آلمان راه مي‌يابد كه به واسطه‌ي آشنايي با (ادوارد ماكس) و انديشه‌هاي فردريش درونمات و ژان‌پل‌سارتر جذب تئاتر شود و فراگيري موسيقي را رها مي‌كند و به كلاس‌‌هاي استاد (ادوارد ماكس) مي‌رود و بعد از ده سال كاملاَ مجذوب استاد خويش مي‌شود و در چند نمايش دستيار وي مي‌شود و سپس به ايران مراجعت كرده و بنيان تئاتر علمي و روشنفكر جديدي را در ايران مي‌نهد و با چند اجراي ماندگار در تئاتر سعدي و لاله‌زار تحول عظيمي را در تئاتر به وجود مي‌آورد و به امر تدريس و آموزش همت مي‌گمارد كه هم اكنون نيز ادامه دارد و نام ايشان نيز به جريده‌ي تئاتر ايران براي هميشه ضبط شد.

و اما دكتر قطب‌الدين صادقي نيز از بزرگان تئاتر ايران محسوب مي‌شود وي در سنندج به دنيا‌ آمد و تا دبيرستان را در اين شهر گذراند ايشان در سال 1348 نفر اول كنكور هنرهاي دراماتيك دانشگاه تهران مي‌شود و تا سال 52 در اين دانشكده مشغول تحصيل تئاتر مي‌شود و در سال 54توسط دولت در بورسيه هنرهاي نمايشي دانشگاه سوربن فرانسه پذيرفته مي‌شود و تا سال 64 درفرانسه اقامت دارند و سپس به ايران باز مي‌گردانند و مشغول تدريس در دانشگاه و اجراي تئاتر در تهران مي‌شوند و اجراهاي ماندگاري را در تاريخ تئاتر ايران به جا مي‌گذارند از جمله هملت (ويليام شكسپير)‏، آرش(بهرام‌بيضايي)، مده‌آ(سوفوكل) و بسياري از نوشته‌هاي خود را در سالن‌هاي مختلف به اجرا مي‌برند و چندين بار در جشنواره‌هاي معتبر جهاني شركت مي‌كنند آقاي صادقي علاوه بركارگرداني و تدريس در معقوله‌ي تئوري تنائر بسيار توانا و صاحب انديشه هستند كه تاليفات و ترجمه‌هاي ايشان منبع درسي در دانشگاه‌هاي هنر كشور قرار گرفته‌اند.

وي علاوه برتمام مسائل مربوط به تئاتر در امر زنده نگه‌داشتن فرهنگ غني كرد سهم بسزايي را ايفا كرده است ساليان بسياري است كه تمام تلاش خود را معطوف رشد و بالندگي قوم كرد‏، هنر اين قوم شناخت و شناساندن اين ملت به جهانيان و ارتباط با هم نژادهاي كرد در سراسر دنيا كرده است و بسياري از بزرگان و سرآمد آن در رشته‌هاي فلسفه، شعر و ادبيات، آيين‌ها و مراسم به مناظره و گفتگو پرداخته است و حقيقاً يكي از قطب‌هاي روشنفكر كردستان و ايران مي‌باشند.

* نقش كرمانشاه در وضعيت كنوني تئاتر كشور چه‌طور است؟‌

در تهران كم‌تر تئاتري به روي صحنه مي‌رود كه حضور حداقل يك عامل كرمانشاهي در آن محل نباشد اعم از بازيگر، كارگردان، دستيان و طراحان.

خوشبختانه در چند سال اخير هنرمندان كرمانشاهي در تهران از انسجام بيش‌تري برخوردار شدند و در پاره‌اي اوقات تمام عوامل اجرايي يك نمايش را صرفاَ كرمانشاهي تشكيل مي‌دهند و كار شهرستان به سخره گرفته مي‌شود همين امر باعث سرخوردگي، هرزگي هنرمندان شهرستاني مي‌شود زيرا كه نه امكانات تهران در كرمانشاه هست كه تلاش خود را انتقال دهند و براي خودشان كسي باشند و نه آنجا بهايي به هنر ايشان داده مي‌شود از اين جا رانده و از آن‌جا مانده مي‌شوند و روز به روز تحليل مي‌روند تا....

* سرانه مطالعه در كشور ما بسيار پايين است و به تبع اين جريان رابطه مستقيم با عدم استقبال مردم از تئاتر و سينما دارد...

مسلم است كه سرآمد و سنبل فرهنگ هر ملت را تئاتر و هنر نمايش تشكيل مي‌دهد با تماشاي تئاتر يك ملت مي‌شود پي به غناي فكري و مطالعه‌ي مردم آن برد و تا زماني كه نياز به مطالعه و توليد تئاتر در مردم يك جامعه به وجود نيايد تلاش براي ديدن تئاتر و مطالعه كاري بيهوده است ما بايد فرهنگ كتابخاني را ترويج كنيم نه خود كتابخانه را اگر ملتي نياز به تئاتر را احساس بكند خود به خود تئاتر به بالندگي مي‌رسد و تئاتر ملت را به راه راستين و شناخت رهنمودن مي‌سازد در اين صورت تماشاگر و تئاتر، خواننده و كتاب مكمل هم مي‌شوند تا رسيدن به كمال.

* بخش زيادي از تئاتري كه توسط كردها ارائه مي شود كردي نيست، فكر نمي‌كنيد بخشي از هنرمندان كرد از هويت بومي خود غافل مانده‌اند؟

قوم كرد با فرهنگ و قوميت چند هزارساله در طول تاريخ ايران همواره موثر و با نفوذ و دخيل بوده است اقوام كرد هيچگاه زير بار ظلم نرفته و دربرابر هيچ ستمي بي‌تفاوت ننشسته‌اند اين از يك طرف و از طرفي كنجكاو بودن و پويايي هميشه اين قوم را دچار چالش‌هايي كرده كه علارغم زجرهايي كه كشيده و درياهايي كه گريسته از دل آن و از فغان آن هنرش متولد شده است فرياد، آواز، موسيقي، شعر، داستان و اكنون نيز سينما و تئاتر. پس طبعاً هنر اين ملت هنر عصيان است و درد.

در وادي فيلم و سينما‏، كه به خود مي‌بالد زيرا فيلمسازاني مانند جميل رستمي، بهمن قبادي، بيژن زمان پيرا و ديگران را در خود پرورندانده است و با آه وحسرت و تفكر تغذيه كرده است و هر كدام عظمتي هستند به بلنداي بيستون و شاهو، مگر نه اين‌كه بهمن قبادي امسال سي و پنجمين مدرسه‌ي خود را در روستاهاي دور افتاده بانه به اتمام رساند و اينان به دنبال ريشه‌هاي خود دريايي از نشاط، اميد و زندگي را با خود به همراه مي‌آورند گر چه در پرافتخارترين سكوهاي جهان بايستند و جوايز سينمايي خود را دريافت كنند. روزي جوانه‌هاي پشت اميدشان در خود هزاران بهمن قبادي را به بار خواهند نشست.

* طي سال‌هاي گذشته تعداد جشنواره‌هاي تئاتر و فيلم در اين سال‌ها نتوانسته كمي به رشد اين هنرها كند.

تعداد جشنواره ها صرفاً فرمايشي اضافه مي‌گردد و به جاي ارتقاي سطح كيفي و محتوي جشنواره تمام تلاش متوليان امر اين است تعداد آن‌ها را به هر نحو ممكن اضافه كنند به خيال اشاعه فرهنگ در دل مردم و بعدش گزارشي نوشته شود و فرستاد شود و فاكتورها با بودجه‌ها هماهنگ گردد همين و ديگر هيچ.

زماني برپايي جشنواره مثمر ثمر واقع خواهد شد كه ما رسالت جشنواره را دريافته و به دنبال تحقق آن تلاش كنيم و آن‌گاه تكثر جشنواره‌ها نتيجه‌ي مثبت خواهد داشت در غير اين صورت نه تنها ايجاد انگيزه در جوانان و هنرمندان به وجود نمي‌آورد بلكه باعث يأس و دلسردي ايشان مي‌گردد. جشنواره‌اي كه نفر اول و دوم ندارد نفر سوم دارد با چه جشنواره‌اي مقايسه مي‌گردد اگر اول ندارد نفر دوم همان نفر اول مي‌شود. (حالا مي‌خواهند هزينه نكنند آن بحث ديگري است) اگر داوري و بازبيني آثار (چه فيلم و چه تئاتر) هزينه بردار است اين وظيفه را به بقال سركوچه و برادر خانومت نسپار، تا اين چنين نيروي خلاقه و انگيزه‌ي بكر و شادابي هنرمندان به بي‌‌راهه نرود و آنگاه در جايي بايد پاسخ‌گو باش جناب آقاي متولي والعمر.

اين يعني اين

علامت سئوال : علامتي است به شكل داس با يك نقطه در زيرش، کكه بعد از جمله سئوالي مي گذارند تا ديگران بفهمند ک آيا نويسنده پرسيده يا خواسته است چيز ديگري بگويد و يا خدايي ناکكرده خواسته تفرقه افكني بكند.. البته عوامل استكبار و دشمن   به تازگي جلوي جمله هايشان علامت سئوال هم مي گذارند تا كسي متوجه نشود آنها مي خواهند تفرقه افكني بكنند و هم چنان به مزدوري خويش مشغول باشند.. اما خيلي راحت مي شود فهميد  آنها چه نيت شومي دارند ، که در اينجا براي افشا کكردن اين قلم به دستان مزدور برخي از ترفندهاي آنان را ذکكر مي کنيم

گاهي اين مزدوران علامت سئوال را کكمي بزرگتر از معمول مي گذارند ، اين يعني قرار است تفرقه افكني را شروع كنند و بايد مواظب بود . اما اگراين علامت بيش از يكک سانتي متر قد داشت يعني آنها تفرقه را رها کكرده اند ميان اقوام و جرم انجام گرفته و مي توان توي دهان آنها کكوبيد.(الان به اين مزدوران فحش نمي دهيم چون قرار است اين ستون بهداشتي باشد اما بعد حسابشان را مي رسيم)اما مسئله مهم وقتي است كه همراه اين علامت بيش از يكک سانتي يكک علامت تعجب در همان ابعاد قرار گيرد.اينجا ديگر استكبار گردن شكسته كاملا در اين مزدوران نقوذ كرده و آنها علاوه بر اين کكه تفرقه افكني كرده اند با منابع بيگانه ارتباط هم برقرار کكرده اند و عنقريب بروند مثل... براي صداي آمريكا پادويي بكنند.بنابراين ما قلم به دستان هنوز نامزدور اعلام ميكنيم، هيچ کكس حق ندارد علامت سئوال و يا تعجب بيش از يكک سانتي جلو جملات بگذارد و گرنه تفرقه افكني کكرده و اگر بر عليه او به پا خواستيم و بيانيه نوشتيم بعدا گله نكند و به ما بگويد چرا مرا محكوم کكرديد. پس خواهش مي کكنيم مواظب خودتان باشيد تا آمريكاي جهانخوار و عوامل مزدور آن با استفاده از علامت سئوال و يا تعجب در شما نفوذ نكنند و شما را بيچاره كکنند و در دام خود گرفتار سازند تا مزدور آنها بشويد. اميدواريم به نصيحت برادرانه ما گوش بسپاريد.

دله دامه‌ني

 

شعري از سيد يعقوب ماهيدشتي

دله دامه‌ني،دله دامه‌ني

هي دل گيروَردَ‌ي حلقه‌ي دامَني

هَر كام مَويني هَر ناكامَني

هر كار مَكَري هَر بدنامَني

مِن هر دوا كَم تو هر زامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

هرگز خيالت ساتي جَم نيَن

پاي خُصه و خيال له لات كَم نيَن

چو دنيا دَسِت وه يَكدَم نيَن

صراحيت نه صَوت زير و بَم نيَن

هر كار مَكَري هر بَد نامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

فرهاد پَي شيرين،مجنون پَري ليل

ئي پاي بيستون،ئو صحراي دُجَيل

سَنان و زاري پي زن و اُوَيل

ورقه پي گلشاد بگردي چون سَيل

لي عاشقانه تو چون كامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

گا پروانه‌ي دَور شمع جمالاني

گا همراز راز كمر لالاني

گاهي سكوتي گاهي نالاني

گا چون اَودالان ويل مالاني

نه بي قراري نه آرامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

شيرين مَويني حسرت باريتَن

تلخي مَويني شين و زاريتَن

زشتي،زيبايي،بي قراريتَن

پس تو چه درمان درد كارتَن

من هر دوا كَم تو هر زامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

اي دل پي جيفه حسرت مَوازي

جيفه پيدا كَي پي چيش مَبازي

چون هر ساعتي وه يَي مجازي

دنيا پيت بيَن نَمَوي راضي

ار رنج ار راحت هر سر سامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

دله لَت لَت باي چون نيل سر خَم

دس تمنا كَر ويانه‌ي مردم

هر چي هاواران وه لات آوردم

چني گناهان سالان سر كردم

جه راسي وحشي پي بدرا مَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

آه له خيالان مَويرو نه دل

چو نوفل نوشام زهر هلاهل

چون طي مَكَري راگه‌ي بي حاصل

نه خاصان شرع تا كَي مَكَي سل

هواخواي لذت چَن بي طامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

دله كُت‌كُت باي چَن خيال پيتَن

ديده هي كور باي كُل گُناي ويتَن

توشه‌ي بدنامي راي نهات ريتَن

مَر نَمَزاني سال لَحَد جيتَن

بوم بد عمل تخته‌ي بامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

ار تو نَكَري سير زلف و خال

دل و وسپرده ي چو هكه‌ي خيال

ورك نه كَي پري ليمو چون منال

ار روژ بو وه سي هزار بو وه سال

وينه‌ي عارفان دور وه كامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

هي دل ار گنج زمانه‌ي فاني

تخت سليمان تاج كياني

محبوب چون شيرين زليخاي ثاني

پريت باورن پَي شادماني

آخر عاقبت بي انجامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

گا شادماني گا غمناكني

گا خوفناكي گا بي باكني

گا مير مدهوش پر ادراكني

گا طفل نادان خوَش وه خاكَني

گا فكر عراق گا له شامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

ار فكرت راحت مال و عيالَن

راحت پي اولاد آدم مَحالَن

هر كَس بواچو راي دل بَطالَن

واچان« سَي ياقو» ابله خيالن

هر كام مَويني هر ناكامَني

تو تا كي نه فكر سَوداي خامَني

توضيح:اين شعر به رسم امانت با همان

رسم الخط اشعار سيد يعقوب ماهيدشتي

نگاشته شده است

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 23:4 توسط ندا احمدی |